خواهرم بهم گفت برو فلان ظرفو برام بخر منم با خواهرزادم رفتم همزمان شوهرش اومد از خواهرزادم پرسید کجا میری جواب نتونست بده من گفتم میریم خرید عادتم اینه نمیتونم تو چشم کسی نگاه کنم وقتی حرف میزنم برداشته رفته خونه دادوبیداد که واسه من چشم غره رفته اینم واسه من ادم شده خیلی اعصابم خورده تازه یه نمونه کارشه همیشه خدا طلبکاره عوضی