واقعا از ازدواجم پشیمونم. شوهرم مرد خوبیه ها ولی خیلی بداخلاقه. تو جمع خانواده ی خودش خوشحال و بگو و بخند. به من که میرسه میشه برج زهرمار. خیلی هم درگیر مشکلات مالی هستیم. این بدهی ها تمومی نداره. اون موقعی که ازدواج کردم واقعا عقلم نمیرسید. که بدونم چی درسته و چی درست نیست.
الان نگاه میکنم اکثر عروسای فامیل مون بعد از ازدواج موقعیت خوبی پیدا کردن. فامیل های ما خدا روشکر وضع خوبی دارن. تقریبا اکثرن بساز و بفروش. کاش یکی از پسرای فامیل هم عاشق من میشد تا مجبور نمیشدم با آدمی که از ی فرهنگ و شهر دیگه هستن ازدواج کنم. واقعا عقلم نمیرسید. فکر میکردیم همین که دو تا خانواده ها ظاهرن مذهبی و مقید هستن کافیه ولی الان میگم چه فایده