2777
2789
عنوان

تا حالا شده از اینکه شوهرتون با خانوادش دعواکنه خوشحال بشین

| مشاهده متن کامل بحث + 495 بازدید | 38 پست

نه والا

عین محافظ کنارش میشینم که دعوا نکنه با خانوادش،هی میگم آروم هی میگم احترام نگه دار

چون در هر صورت ضربشو من میخورم پس سعی میکنم نزارم با کسی دعوا بگیره

من میدونم که مادر میشم اصلا مطمینم که میشم خیلی زود .خیلی زود  اینجا مینویسم که مادر شدم، مینویسم دیدین اطمینان من الکی نبود به معجزه خدا

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

اره، خوشحال میشم 

دختر عزیزم عشق من مرسیییی با تلاش خودت و کمک خدا جونم خوب شدی خوبتر هم بشو تا مامان از ته دل بخنده   یه مامان پر تلاش که هشت ماهه تو رزمه ول نمیکنم تا خوب شدن کاملت عشقم .عشقم پسرم مرسی که سالمی وهستی   

آره....😈😈😈

من....😈😈😈😈

جیگرم خنک میشه وقتی میاد ازشون گلگی میکنه...و اون قیافه خاص را میگیره و تو تلفن سرد جواب مادرش را میده...خدایی آدمهای بی خاصیتی هستن..همه چیز را برا دختراشون میخوان...به ی دونه پسرشون واقعا ظلم شده حمایتش نکردن اصلا

من نه. ترجیح میدم کلا جر و بحث نباشه


منم از جر وبحث ودعوا کلا متنفرم انقدر اعصابم خورد میشه که نگو تن و بدنم میلرزه ولی وقتی میبینم من همه کاری میکنم ولی بخاطر یه چیز کوچیک آبروبری میکنه دلم میشکنه

من که اصلا خوشحال نمیشم چووون خانواده همسرم خیلییییی خوب هستن خیلی خوب یعنی همه میگن خوش بحالت خیلی مادرشوهرت خوبه منو مثل دخترش دوست داره هوامو داره از خوشحالیم خوشحال میشه از مشکلاتمون ناراحت همیشه به همسرم میگه باید به خانواده همسرت احترام کنی دعوتشون کنی خونتون وظیفته خیلی خوبن خداروشکر بخاطر همینم من خیلی به همسرم میگم احترامشون نگه دار اگرهم یه وقتی ناراحت بشه از دستشون من سعی میکنم ارومش کنم  اول بخاطر آرامش همسرم و بعد بخاطر خوبی های مادرشوهرم

منم از جر وبحث ودعوا کلا متنفرم انقدر اعصابم خورد میشه که نگو تن و بدنم میلرزه ولی وقتی میبینم من هم ...

شرایط هرکس فرق داره عزیزم

منم ناراحتی های دارم ازشون. ولی در کل خوبیم با هم

برای حال دلم صلوات مهمونم میکنی؟  

اره یسری شد😁😁

موقع عروسی برادرشوهرم ،خواهرشوهرم خیلی ادعای فهم وشعورش میشه ،من خونه مادرشوهرم بودم حرف خرج زندگی اومد که نباید برن خرید یا مهمونی بدن .برداشت به من گفت تو هم زیاد خرید می کنی من می خواستم جوابشو بدم شوهرم زنگ زد رفت در وباز کنه من رفتم رو پله به شوهرم سلام کنم اومدیم تو داد میزد اره تو رفتی رو پله محمد و پر کردی  شوهرمم نامردی نکرد یه دونه زد تو صورتش به معنی واقعی کلمه خفه شد.شوهرمم بهش گفت تا من زنده ام کسی حق نداره به زن من بگه بالای چشت ابرویه.تا یک سال باهاش حرف نزدم بعد خودش اشتی کرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز