2821
2789
عنوان

خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 764 بازدید | 59 پست

حالا دیگه دلم باهاش صاف نمیشه....دیگه بهش اعتماد ندارم...همش به خودم میگم چرا...بعضی وقتها فقط اهنگ گوش میدم و گریه میکنم....بعضی وقتها انقدر غصه میخورم که اگه ایمانم ضعیف بود بهش خیانت میکردم تافقط تلافی کارش رو دربیارم....که فقط بفهمه چقدر سخته...شوهر من اول خیلی سختگیر بود...طوری که یه بار دعوامون شد بهم حرف زد ومنم گفتم اگه من هرزه بودم،توی دورانی که باردار بودم و تونبودی خواستگار برام نمیومد،باورتون نمیشه به حدی دیونه شد که یه تیکه از موهام رو قیچی کرد...

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

نمیدونم مطمین نیستم...اما به خودم میگم چندبار یه اشتباه تکرار میشه.... خودم رو گول نرنم....

متاسفم ک حالت خیللی بده.اگه من جات بودم باورنمیکردم.نمیدونم چرا حروم ب مزاج بعضی مردا خوش میاد

هرچی اون داره زنتم داره دیگه لعنتی.

بادوتابچه و یک دل چرکین زندگی خیلی سخته

ولی برات دعامیکنم اروم باشی



بچه ها کجا رفتین....چیکار کنم کنار بیام وخودم رو اروم کنم.....

بشین جدی باهاش حرف بزن

با اون دخترها رو در رو کنه تو رو

شاید وقتی خونه بابات بودی دوستت اوردتشون اون یکی رو هم واسه شوهرت اورده شوهرتم گفته من زن و بچه دارم و دوستشون دارم 

چون گفتی دختره گفته اینِ زندگیت


بهرحال حرف بزن باهاش

بچه ها کجا رفتین....چیکار کنم کنار بیام وخودم رو اروم کنم.....

بادوتابچه چاره ای داری مگه

یادمه ک تو همین سایت یه خانومی شرایط شمارو داشت میگفت اونموقع دوستش داشتم و موندم ولی بمرور ازش زده شدم چون هروز کارها و پیامهاش جلو چشمام بود ازش متنفرشدم.کاش تواوج خدافظی میکردم ازش

خودم چندین بار به دختر زنگ زدم پیام دادم.میگم جریانش خیلی طولانیه. هی قسمم میداد که به خاطر بچهش زنگ نزنم نکنه شوهرش بفهمه.گفتم کاری باهات ندارم فقط راستشو بهم بگو.هربار یه چیز میگفت... اخرین باری که باهاش حرف زدم حتی اومد دیدمش. گفت حقیقتش من نبودم خواهرم بوده.باشوهرت دوست بوده اما چیزی نبود یا درحدی نبوده که بخوای ازش طلاق بگیری... 

ولی هنوز که هنوز میگه چیزی نیست.زن اون دوستشم که اسمش سجاد و اومد که باهاش مغازه بزنه. فهمیده بود همون روزهای اول.اما نمیدونم چون از نظر مالی از شوهرش هی پول میگیره چیزی نگفته یا اینکه کار شوهر من بود  که چیزی نگفته. اینم بگو که دوسال پیش،دوتا دختر دیگه بودن،پارسال هم دونفر دیگه بود...حالا نمیدونم....این چند ماهه که از این جریان میگذره وهی میگه تو داری اشتباه فکر میکنی..ازم عذر خواهی میکنه...

ولی هنوز که هنوز میگه چیزی نیست.زن اون دوستشم که اسمش سجاد و اومد که باهاش مغازه بزنه. فهمیده بود هم ...

حالا ک فهمیده متوجه شدی دیگه حرفشم نزن تا قلحش نریزه.اگه تکرار کرد برو چون ینی دله درومده و دیگه ادم سابق نمیشه

فقط الان خودم حالم بدشده...سرخورده شدم... احساس میکنم عمرم تباه شده.....بعد از این جریان هر چی میگه دوست دارم وعاشقتم و این حرفا ....دیگه باور ندارم....خودش بهم میگه میدونم دیگه واست ارزشی ندارم....دروغ چرا...فقط میگم بچه هام بزرگ شن باخیال راحت ازش جدامیشم... بچه ها پیرشدم....فرسوده شدم....احساس میکنم ککمرم خم شده....

ولی هنوز که هنوز میگه چیزی نیست.زن اون دوستشم که اسمش سجاد و اومد که باهاش مغازه بزنه. فهمیده بود همون روزهای اول.اما نمیدونم چون از نظر مالی از شوهرش هی پول میگیره چیزی نگفته یا اینکه کار شوهر من بود  که چیزی نگفته. اینم بگو که دوسال پیش،دوتا دختر دیگه بودن،پارسال هم دونفر دیگه بود...حالا نمیدونم....این چند ماهه که از این جریان میگذره وهی میگه تو داری اشتباه فکر میکنی..ازم عذر خواهی میکنه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792