2821
2789
عنوان

خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 764 بازدید | 59 پست

یه کم بینمون دعوا شد ولی باورکردم چون اصلا فک. نمیکردم همچین کاری کنه.ولی خب ناگفته نماند که چقدرگریه کرد وقسم خوردواین حرفا...

گفتم باشه حتما راست میگه...تا دوشب بعد که ساعت12شب،یه دفعه گوشیش زنگ خورد...

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

داستان از دوسال پیش شروع میشه.شوهرم نظامیه وبه خاطر ماموریت هاش و تولد دوتا بچه هام،مجبوربودم که بیا ...

وای چقد از این کارای ماموریتی بدم میاد کاش خونه پدرت نمیرفتی کاش هر جا شوهرت هس تو هم همونجا میموندی

زندگی زیبا و مثبت از ذهنی زیبا و مثبت ساخته می شود
والا منم شمالم هوا شرجی اما کولر رو واسه خنک شدن خودمون روشن میکنیم نه وسیله ها

جنووووب

من برادرشوهرم عسلویه و کنگانن

تابستونا ماشینشو میاره میزاره اینجا میره.پارسالم خانومش اینجابود وقتی رفت چرخ خیاطیش زنگ زده بود.

شمال اونقد گرم نمیشه ک جنوب.

تازه تو هرخوابشون و پذیراییشون ی کولرگازی بود

شهرای جنوب همینجوره.کولرخاموش کنن وسیله ها زنگ میزنه بخاطر شرجی

من شمالم چرا واس ما خراب نمیشه ما زیاد کولر روشن نمیکنبم

زندگی زیبا و مثبت از ذهنی زیبا و مثبت ساخته می شود

یه دفعه ازم یهکم فاصله گرفت وگفت یکی از پرسنل که سرباز مریض شده وحالش بد،منم باید برم وگرنه برام دردسر میشه.رفت دستشویی که بره لباس بپوشه بره.یه دفعه درخونمون رو زدن.نگاه کردم از توچشمی در،دیدم دوتا دختر هستن که سرووضعشون از اون بدحجاب هابودن.گفتم دارن درمیزنن .دروباز کنم گفت نه.سریع خودش اومد ودروباز کرد رفت بیرون و در رو گرفت ه بود چند لحظه تامن نتونم دررو باز کنم.منمدروبه زور باز کردم دیدم به دخترا گفت خداحافظ.گفتم چی بود گفت اشتباه اومده بودن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792