سلام من باردارم حدود 9 هفته و چند روزمه. ودکتر هم استراحت گفته بکن کمو بیش استراحت میکنم.امروز خواهر شوهرم برادر شوهرام و بقیه فامیلای شوهرم رفتن شمال.شوهرمنم از وقتی اونا رفتن همش حرفشو میزد که با اونا خوش میگذشت نتونستیم بریم.در حالی که شرایط منو میدونه همش بهانه میگرفت.تا یک ساعت پیش که گفت تو بااینکه حاملگیت منو چند سال از زندگی عقب انداختی چون اکثرا از این حرفا میزنه خیلی بهم برخورد چون واقعا اذیت میشم دیگه از حرفش من باتمام وجودم این کوچولویی که تو شکمم رو دوست دارم اما شوهرم بعضی وقتا خیلی دلم و میشکنه باحرفاش. اونا رفتن مسافرت من باید ناراحتیشو از شوهرم بکشم.بمن میگه بخاطر اخلاق بد تو اونا منو محل نکردن نگفتن بیا.من اخلاقم بد نیست الان فقط بچم مهمه واسم نه مسافرت اما اون نمیفهمه. 😢😢😢
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.