همش به فکرمرگم نمیدونم چه مرگمه دخترم یک ونیم ساله س میخوام ازشیربگیرمش نمیزاره هجده سالگی زایمان طبیعی کردم شقاق وهموروییدمقعدگرفتم.میخوام عمل کنم دخترم وابسته س ازطرفی شیرمیدم یبوست شدیدپیدامیکنم خدایااااااایکسال ونیمه تحمل کردم اهن وویتامین بدنم خیخیلللللی پایینه تقریباصفرمکمل نمیشه بخورم یبوست میشم احساس مرگ وافسردگی دارم اخلاق شوهرم باب میلم نیست همه چی تمومه دوس داره جلومردم خودشوبدبخت نشون بده همه چی هم داریم ازخوارشدنمون جلوی فامیلاوغریبه ها خسته شدم دلم مرگ میخوادهمش دخترموازشیرمیگیرم بلدنیستم بازم نصف شب شیرمیدم خبیلی وابسته س هیچکی درکم نمیکنه هی میگن شیربده لامصبا