خونه ما ویلاییه دوتا حیاط داره حیاط خلوتمون دور تا دورش خونه هس تو حیاطمونم چنتا درخت
تو حیاط منقل راه انداخته بودیم همونجام شام خوردیم دیگه تموم شد همه جمع کردن وسایلو رفتن داخل موند خود منقل من سیب زمینی گذاشتم توش نشستم کنارش تا بعد سیب زمینیم پخت منقلو هم جمع کنم برم
همینجوری داشتم نگاه ب خورگا میکردم رو به در ِحال بودم از پشت سرم یه صدای خرناس اومد از بالای درخت یا پشت بوم همسایه روب رویی خیلی دقت نکردم گفتم بادی چیزی پیچیده تو درخت بعدش برگشتم به ماه نگاه میکردم ک پشت درخت بود ب وضوح ی چیزی از جلوی ماه رد شد قشنگ تصویر ماه قطع و وصل میشد ولی خب تاریک بود چیزی نمیشد دید که چیه حتی صدای رد شدنش هم بود
من اینجا هنوز فک کردم همسایه هس اومده کولرشو سر بزنه ب مامانم ک اومد بیرون گفتم مامان همسایه رو پشت بومه من میرم داخل لباسم بازه
مامانم رفت از نزدیک نگاه کرد منم اومدم از تو اتاقم نگاه کردم هیچ خبری از همسایه نبود 😭