محیاومن مدیر استارتر عضویت: 1397/07/01 تعداد پست: 1505 عنوان بی نام 12 بازدید | 0 پست پیر خرد، یک نفس آسوده بود، خلوت فرموده بود.کودک دل رفت و دو زانو نشست، مست مست.گفت:« تو را فرصت تعلیم هست؟ »گفت:« هست. »گفت که:« ای خسته ترین رهنورد! سوخته و ساخته هردو دهر! بر رخت از گردش ایام گرد! چیست برازنده بالای مرد؟ »گفت:« درد! » دیروز | 23:01 4 نفر لایک کرده اند ... گزارش تاپیک نامناسب