براما سنتی بود مامانش با مامانم دوست بودن از مجردیشون و همسایه بودن ولی ما همو ندیده بودیم بعد اومدن یه مدت رفت امد داشتیم اشنا شدیم من خودم الان نزدیکه ی سال میشه چندماه دیگه که ازدواج کردم هنوز ی وقتا باخودم میگم واقعا من ازدواج کردم انقدر یهویی شد همه چیز
خاستگار زیاد داشتم اما هیچ کدوم اونی که میخاستم نبودن منظورم پولداراینا نیستا از نظر اخلاقی