2777
2789
عنوان

لطفا کمک کنین

6 بازدید | 0 پست

انگار حرصی میشه ازدواج کنم

چند وقت پیش خواستگار داشتم در حد حرف اصلا چیزی نیس ولی بهش گفتم

بعد از اون موقع همش میگه آره میخوای تموم بشه که خواستگار بیاد رفتی خودتو کردی تو چش تو مراسم که خواستگار بیاد

بعدشم گفتم اصلا از لج توام ک شده ازدواج میکنم گفت آره تو از لج من ازدواج کن فقط دو بار پشت هم گفت

خودش مامان ابجیش واسش یکی و زیر سر گرفتن قراراشون و گذاشتن من حس کردم از بیو مشترکش با اون دختر فامیلشون

بهشم گفتم خودتم میدونی هیشکی ب اندازه من نمیخوادت اونم مثل من ازت مراقبت نمیکنه چون دختره ازش ۱۲ سال کوچیکتره گفت ب درک مهم نیس فقط نمیخوام دست شماها بمونم دیگه

خانوادش مقصرن انداخته گردن خانواده من ولی چون کاری به کارش نداشتن دیوار کوتاه تر پیدا نکرده

هر چند شوهرم کلا دختره رو گردن نگرفت ن خودش ن خانوادش ن خانواده دختره

دختره هم اصلا ب گرد پام نمیرسه فقط شاغله

چرا حرصی میشه؟؟

از اونورم میگ ن من از خدامه خوشبخت بشی خیالم ازت راحت بشه گفتم اگ خیلی خوشبختیم برات مهم بود خودت خوشبختم میکردی یا مهریمو میدادی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2828
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز