2777
2789
عنوان

پارت 15🐾🦥

40 بازدید | 0 پست

پارت 15🐙


بوی عطرش رو دوست داشتم

احساس آرامش کردم


سپهر مال من بود!


اما نه اون قلبش دلش ذهنش برای من نبود! من و اون اجبارا ازدواج کردیم!


غرق فکرای خودم بودم که سنگینی و گرمی دستای سپهر دور کمرم حس کردم


اولین بار بود من و سپهر...


اولین بار بود کنار هم بخوابیم

اولین بار بود منو تو خواب اینجوری بغل کنه...


اولین بار بود اینجوری تو بغلش بخوابم... روی یه تشک..


چشمامو بسته نگه داشتم اما مطمعنم گونهام سرخ شدن...


سعی کردم عادی نشون بدم سعی کردم نشون ندم که بیدارم...


چند دقیقه بعد از صدای منظم نفساش فهمیدم خواب رفت...


آروم چشمامو باز کردم

آره خوابیده بود...


از چهرش خستگی میبارید...

موهاش ژولیده و پریشون بودن..


یه تیشرت مشکی پوشیده بود و دستشو دور من حلقه کرده بود..


منم سرمو گذاشتم رو سینش آخ که چقد محکم و گرم بود


دلم شونه امن مردونش رو خواست... چشمامو بستم و به سه نشده منم خواب رفتم...


فردا صبح وقتی از خواب بیدار شدم همچنان تو بغل سپهر بودم که چقد گرم و خوب بود احساس امنیت کامل داشتم


از تو بغلش آروم اومدم بیرون

و لباسام رو عوض کردم و شالمو سر کردم و رفتم بیرون


تو حیاط آبی به صورتم زدم و برگشتم تو آشپزخونه


پیر زن صاحبخونه داشت نون میپخت منم کنارش نشستم و سلام کردم


: چه سحر خیزی دختر جان /

بله صبح ها اصلا نمیخوابم/

زنده باشی دخترم همیشه همین طور باشی /

ممنون /

تازه ازدواج کردین؟ /

سرمو انداختم پایین و گفتم بله

: فضولی نباشه دختر جان ولی چرا به بقیه نگفتین؟ /

چیزی نگفتم که گفت : اگه راحت نیستی نمیخواد بگی ولی توام جای دختر منی /

آهی کشیدم و خلاصه ای از ماجرای ازدواج من و سپهرو براش تعریف کردم


پیر زنه که اسمش مهلقا بود بغلم کرد و گفت:

بمیرم برای دلت مادر بمیرم... /

منم بغلش کردم و نمیدونم چرا اجازه دادم اشکام بریزن...

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد 🦦 🦦 سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز