20 سالشه مردی شده واسه خودش.
من ۱۹ سالم بود مهاجرت کردیم یه شهر دیگه و رلم همون شهر بود.
یادمه رفتم یه رستوران به عنوان کارگر مشغول به کار شدم.
یک ماه تمام بدون مرخصی کار کردم و آخرش گفتم یه روز مرخصی میخوام.
حقوق یک ماهمو گرفتمو و یه چیزی هم از رفیقم قرض گرفتم شبانه با اتوبوس رفتم تهران.
صبح رسیدم، یکی دو ساعت چرت زدم، بعد رفتم نصف پولمو براش خوراکی و کادو خریدم، نصفشم تو همون دیت رفت و باقیشم شد کرایه برگشتم.
همون شبم برگشتم.
ولی هم خاطره شد هم تجربه.
نمیشه برادرتو تو این سن بکنی تو شیشه درشم بذاری که یه وقت هیچیش نشه.