قبل از رفتن به مهمونی
خسته بودیم بشدت
بعد از شام رفت تو اتاق استراحت کنه چون باید شبو رانندگی میکرد تا خونه خودمون
اومد بیرون بهم گفت تو نمیخوابی ؟ گفتم نه
یکم تو جمع نشستم بعد کمرم درد گرفت از صب دراز نکشیده بودم
خونه فامیل درجه یک بودیم راحت بودیم
رفتم تو اتاق دیدم بیداره بهم گفت بیا بخواب یکم رفتم یکم دراز کشیدم
انگار نه انگار دعوامون شده بعدشم پاشدیم رفتیم از مهمونی
حرفی هم راجبش نزدیم
بنظرتون پشیمون بود حرفاش؟ خلاصه دعوا بوده ناراحتی بوده