من تو یه خونه با مادر شوهرم زندگی میکنیماولا خوب بودیم مادر شوهرم یه حرفای دل سردی زد من دلم بد شد و بچه نمیذاشتم بغل کنه یا پیشش بره میترسیدم بچه هامو بگیره یا بچه هام از من سرد بشن همین ادامه پیدا کرد ک همسرم هم دعوا کرد توهین کرد تو خونه جنجال شد همین موضوع مادر شوهرم با من ضد میکنه و من ک بدون بچه هام یک ساعت نمیتونم و حساسم مادر شوهرم امروز میخاست بره خونه دخترش و میخاست بچه دوساله منو هم ببره گفتم نه من تنهام و همین یکم بحث پیش آمد همسرم هم شروع ب توهین کرد و گفت صبح تا شب کار میکنم آخرم هچ کدوم کوتاه نمایین ب نظرتون چیکار کنم من تقصیر من بود یا ن منم دلم یه زندگی آروم میخواد زندگی با مادر شوهر هم سخته همسرمم از من سرد شده چیکار کنم زندگیم خوب بشه