2789
عنوان

پارت 9🦥 🦥 🦥 🦥

28 بازدید | 0 پست

پارت9🤎🐦⬛️


بعد چند دقیقه قدم زدن نشستم رو صندلی نزدیکم سپهرم کنارم نشست

همان طور که آسمونو نگاه میکردم گفتم : سپهر یه سوال بپرسم / بپرس / سرمو برگشتم و نگاش کردم و گفتم : میترا کیه / با این سوالم نگام کرد و چشماشو تنگ کرد و گفت : برا چی میپرسی / شونه هامو بالا انداختم و گفتم : همینجوری. اصلا میخوای نگو / چند دقیقه بینمون سکوت شد و گفت : ترم 7 بودم عاشقش شدم.. همکلاسیم نیست تو مهمونیا دیدمش. چشماش خیلی جذاب بود و منو وابسته و خام خودش کرد چند وقت بعد دیدم واقعا زندگی بدون اون برام سخته بخاطر همین رفتم حرف دلمو بهش گفتم اونم قبول کرد / داشتم از شدت حسادت میترکیدم ولی خب برای لینکه بهش نشون ندم خودمو خونسرد نشون دادم و گفتم : چه خوب، خوشبحالت که دانشگاه میری. منم دلم میخواست برم دانشگاه / خب بخون بری / سعیمو میکنم / دیگه حرفی بینمون زد و بدل نشد و سپهر رفت هویج بستنی گرفت و بعد اینکه خوردیم رفتیم سمت خونه


چند روزی میگذشت و هردو زندگی عادی رو به سر گرفته بودیم اون میرفت بیمارستان و من درس میخوندم هرزگاهی ام بیرون تنهایی قدم میزدم

ولی هنوز وقتی میرفت بیرون درو از پشت قفل میکرد و هنوز متوجه تماسای تلفنی گاه و بی گاهش با میترا میشدم

داشتم برای شام کتلت درست میکردم که در باز شد اومد داخل

سلام کردم و جواب گرفتم

رفت تو اتاقش و چند دقیقه بعد با لباس تو خونه ای اومد حوله دور گردنش خبر از حموم میداد

نشست رو مبل و تیوی روشن کرد دستامو شستم و رفتم تو هال کنارش لباسامو بر انداز کرد و لبخندی اومد رو لبش

به چی میخندی؟/ به تو / به من؟اون وقت چی من؟ / به خرگوش رو لباسم اشاره کرد و گفت چه باحاله /

سری تکون دادم و رفتم تو اتاقم

که صداش اومد که اسممو صدا زده بود

رفتم کنارش و گفتم بله

گفت بشین میخوام باهات حرف بزنم / از اینکه جدی بود یه لحظه ترسیدم

با شک رو مبل نشستم و منتظر بودم حرف بزنه ولی سکوت کرده بود

بی حوصله گفتم : سپهر اگه حرفی نداری من برم کار دارم / نه بشین... ببین بهار ما از طرف بیمارستان با بچها میخوایم بریم شمال هم دورهمی داریم هم برای کمک به یه روستا دور افتاده میریم / خب اینکه خیلی خوبه برو / تورو چیکار کنم / من؟مگه بچم .؟! / خوشم نمیاد یه هفته تنها بمونی تو این خونه درندشت یه دختر تنها / من نمیترسم سپهر / بحث ترس تو نیست خوشم نمیاد همینجا ولت کنم به امون خدا / بهم بر خورد اخمی کردم و گفتم درست حرف بزن / خب عصبیم نکن / خب الان میگی چکار کنم؟؟؟ یه هفته بیام تو جیبت قایم شم؟ / نه یا میری خونه پدرم یا میای همرام / شوکه شدم . خونه پدرش رو که به هیچ عنوان چون برام جهنم بود

: اولی رو اصلا / پس میخوای بیای همرام.؟/ آره حقیقتا خودمم دوست دارم اونجا هرکاری از منم بر بیاد برای مردم اونجا انجام میدم / یه مشکلی هست / چی / میترام اونجا هست / خب من چکار به اون دارم / تو کار نداری اون کار داره من نمیتونم بهش بگم تو زنمی / تازه آیکیوم افتاد پس دردش این بود

حس میکردم غرورم داره له میشه

اما خودمو جمع کردم و گفتم : خب میگی چیکار کنم بگو خواهرتم/ سارا رو میشناسه / چشامو تو حدقه چرخوندم و گفتم : خب چکار کنم پس بگو دختر خالتم/تو مشکلی نداری با این مسئله؟ / با اینکه داشتم از حسادت و نفرت وجودم میترکید ولی گفتم نه بابا چه مشکلی / بعد راهی اتاقم شدم ....

امروز قرار بود راهیی شمال بشیم

من حمام کرده بودم و یه مانتو ساده سورمه ای و شلوار سورمه ای و شال استخونی پوشیدم و چمدون لباسا هم سپهر گذاشت تو ماشینش در خونه رو قفل کرد و راه افتادیم

اصلا خوشم نمیومد باهاش حرف بزنم میترسیدم یهو بغضم بشکنه و جلوش ضعیف نشون داده بشم سرمو به شیشه تکون دادم و به آهنگ گوش میدادم که یهو با صدای سپهر چشمامو باز کردم : خانم.. خانم سریع کمربندت ببند / تا به خودم اومدم و خواستم ببندم که کار از کار گذشت و پلیس ایست داد بهمون و جریمه شدیم

همون اول راه از نحسی این روزا مشخصه

داشتم خیابون و اطراف رو نگاه میکردم و سپهرم رانندگی میکردژستشو پشت ماشین خیلی دوست داشتم

یه شلوار مشکی پوشیده بود با یه پیراهن زیتونی

عینک آفتابی ام رو چشاش بود

متوجه نگام شد و با نگاهش غافل گیرم کرد

سریع رومو برگردوندم

نمیدونم چی شد چشام سنگین شد و خواب رفتم

با حس ایستادن ماشین چشمامو باز کردم درست بود سپهر ایستاده بود و پیاده شده بود با نگاهم دنبالش کردم دیدم رفت تو سوپر مارکت

چشم ازش برداشتم و کش و قوسی به بدنم دادم صدای ضبط رو کم کردم و دیدم از گوشیش صدای پیامک اومد حس کنجکاویم گل کرد و برش داشتم روشنش کردم نوتیف پیام رو خوندم

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد 🦦 🦦 سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز