بعد اینکه همسرم رفت بیرون بچم میگه مامان من غصه میخورم تو با پدرم دعوا میکنی .با چشمای اشک آلود خندیدم گفتم مادر من و بابا که باهم قهر نمیکنیم.دیدی که یک ساعت قبل دست تو دست بودیم تو خیابون.الانم داشتم خودمو برای بابات لوس میکردم.
بچم مونده بود اشکهامو باور کنه یا خندمو.خل شدم رفته😐