سلام من ۱۸ سالمه تا ۲ ماه پیش اصلا دوست پسر نداشتم
۲ماه پیش یه عروسی رفتیم تو اون عروسی ۲ تا خانوم از من خواستگاری کردن برای پسر خواهرشوهرشون من جواب منفی دادم ۲ روز بعد پسره شمارمو پیدا کرده بود خودش پیام داد از همون اول دم از ازدواج میزدو این حرفا تا اینکه سن ایناشو فهمیدم که ۳۱سالش بود قیافش هم خیلی زشت بی ریخت هم قرمزی بود هم شکم گنده هم کچل خلاصه من بیچاره بی تجربه گول پول ثروتش خوردم پیش خودم خیال کردم که میاد خاستگاری قصدش جدیه ولی کلا ته دلم ناراضی بودم بخاطر ۱۴ سال فاصله سنی هر بار بایه بهانه بلاک میکردم من احمق باز خودم از بلاکی درمیاوردم دوباره ازاول ۲ بار بیرون رفتیم اصلا هم کادو نخرید برام بااینکه تو چت میگفت آیفون میخرم طلا اینا خودم نمیزاشتم خود احمقم انقد خودمو سبک کردم بعد کم کم سرد شد همش میگفت سرم شلوغه فلان وقتی که نیاز داشت زنگ اینا میزد سر همینم چند بار دعوا کردم ولی گفتم خب حتما سرش شلوغه کنار اومدم باهاش
اخلاقش هم بدل شکاک بود حرف درمیاورد
من بچه طلاقم خیلی شک داشت که پدر مادرم بخاطر خیانت طلاق گرفتن درحالی که اینجور نبود
و اینکه هر دومان تو یه شهریم ولی اون بخاطر کارش تهرانه وهر ۱ ماه یبار میومد این بار اومد خواستیم بریم بیرون با خودم فکر کردم ارزش ندارم خودم سبک کنم باز با این تحفه برم بیرون خلاصه داستان درست کردم بلاکش کردم خوب حالشو گرفتم باز ی هفته بعد از بلاکی دراوردم من احمق اون بیشتر سرد شد الانم باز بلاک کردم بدون هیچ توضیحی و عمرا دیگه بازش کنم
ولی الان ازاین ناراحتم اون درموردم چه فکری میکنه حتما مسخره ام میکنه میگه باز خودش میاد است میکنه اینا خیلی ناراحتم واقعا