چهارشنبه یکی از همکارام که قبلا شعبه ما و از طریق واسطه بهم پیشنهاد ازدواج داده بود را دیدم چقدر زجرم داد. شکستم داد اما حلالش کردم یه روز حس میکردم بدون اون نمیتونم بیماری جسمی گرفتم از دستش یک ماه کامل اما تونستم با یه دقتی بهم نگاه کرد و من همینطور که با دوستم چایی میخوردیم و هرهر حساب ارباب رجوع ها را بررسی میکردیم محل سگ بهش نزاشتم مکث کرد من نگاهش کنم سلام و تعارف کنه اما صورتمو برگردوندم به خدا انگار یه سوسک فاضلاب دیدم در این حد بی ارزشه برام
قربون خدا برم که تو تایم کم بعد از اون یه بنده خوبشو عاشق من کرد و خوشبخت شدم.
دوستان هر وقت تو چنین شرایطی بودید بدونید یکی اون بالا حواسش هست حتی ازدواج هم نکردید خودتون پیشرفت کنید و با یه آشغال نباشید