احساساتی ترین و داغون ترین و حساس ترین و ضعیف ترین ادم دورتون و تصور کنین من صد برابر بدترم
ضعیف تریم ادم دنیام
هیچ وقتم عوض نمیشم
از بچگی بد بودم
استادم باهام طوری حرف زد و انقد گاو بود اخرش نفهمیدم اشکال کارم چی بود خودشم نفهمید چی گفت و خدا یه جوری باهام رفتار کرد امروز که انداختم کارامو توی اشغالی و استاد اومد سطل اشغال و ریخت بیرون که پیداشون کنه و بازم نبودن ! حس میکنم خدا باهام شوخی داره. و متنفرم از این شوخیاش متنفرم از اتفاقایی که میفته برام و نمیفهمم اصلا تقصیر من چیه این وسط و من وسط دانشگاه و جلوی بیمارا زار زدم
انقد ضعیف و داغونم و ابروی خودمو بردم
دیگه هر کی نگام میکنه یادش میفته چقد داغونم
خستم از این زندگی که همه جا من و با خواهرم مقایسه کردن و استادایی که اون و میشناسن منم دوست دارن
ولی اگه اونو نشناسن منو دوس ندارن
چون اون دوست داشتنیه و من داغون و افتضاح
هیچموقع نشده تو زندگیم احساس کنم خوشبختم
نمیخوام اعضای خانوادم داغون شن چون اونا دوسم دارن
پارتنرم دوسم داره ولی بعد من خوب میشه
خانوادمو نمیدونم چیکار کنم
میخوام دیگه نباشم
هر موقع یه نفر بهم میگه قدر زندگیتونو بدونین فک کنین نیم ساعت دیگه فقط زنده این ارزو میکنم اون موقعیته واقعا پیش بیاد
یا وقتی رانندگی میکنم دوس دارم واقعا برم زیر تریلی
و واقعا ترسی از موقعیتای خطرناک ندارم چون عاشق مردنم
عاشق نبودن ، عاشق محو شدن ، حس نکردن هیچی
ابروم پیش همه رفته و هیچ دوستی ام ندارم از بس مغرور بازی در اوردم و همه ام باهام بدن ، هر چند دوستی ام به درد نمیخوره دیگه
توروخدا بگین مامان بابامو چیکار کنم فقط