من خیلی تنهام تو زندگیم هیچ کس رو ندارم جز خدا
هیچ دوستی ندارم رفیق صمیمی ندارم ک باهاش برم بیرون این زندگیه که من دارم آخه خدایااا
مامان امروز بهم گفتش که خواهرت همسن تو بود با دوستاش میرفتن بیرون ولی تو نه از خونه میری بیرون نه دوستی داری
الان همسن های من هروز هروز تو بیرونن کافه ان شهربازی ان ولی من چییییی
خدایااا بسه دیگه مگه نمیگن زندگی 2 روزه چرا زندگیم داره تو تنهایی هام و بدبختی هام گذرونده میشه
شاید بگید من دارم حسودی همسن های خودم رو میکنم
آره من حسودم چون وقتی به زندگی اونا نگاه میکنم حسرت میخورم(نا شکری نمیکنم)
ولی به هرحال خدارو فراموش نمیکنم باز هم میگم خدایا شکرت
ببخشید اگه زیاد شد
نظری چیزی داشتید حتما بگید