سلام
میگم که من فردا بله برون داییم هستش
خودم متاهلم و داییم 34 سالشه و فردا بله برونش هست، عصر بله برونه و شب هم یه جشن میگیرن
فردا مادر شوهرم و پدر شوهرم اینا به همراه خواهر برادرا و خانواده هاشون و همچنین مادرشون برن یک جای تفریحی که آب داره و سر سبزه و حدود دو ساعت الی سه ساعت از این جا راهه و خب بار اوله که قراره همه گی اینجوری بریم تفریح و..
همه چی یهویی شد و هیچ کدوم نمیدونستن که فردا بله برون داییمه برا همین فردا برنامه چیدن تازه از چند روز قبل هم برنامه چیدن و فامیلای عروس دیروز خبر دادن که فردا برای مراسم بریم
اره خلاصه دیشب مادر شوهرم خونمون بود بعد شوهرم بهم گفت ک میخوای جمعه چیکار کنی بریم طبیعت و تفریح یا میخوای بری برای مراسم دایی
برای اینکه مادرشوهرم ناراحت نشه گفتم اخه دو طرف هم برنامه هاش جذابه هم دلم میخواد اونجا باشم هم اینجا بعد گفتم نمیدونم راستش
بعد شوهرم به مادرش گفت مامان تو بودی کدوم و میرفتی ( فکر کنم برای این پرسید که بدونه مامانش چیو دوست داره)
مادر شوهرم گفت نمیدونم و بعد یکم بعد گفت داییش حالا عقدش هست عروسیش هست به نظرم با ما بیاید بریم (یعنی بیاید تفریح)
از اون طرف هم هفته پیش خواستگاری داییم بود و مامانم گفت بیا پیشمون و میخوایم باهم دیگه بزنیم برقصیم و تو و شوهرت هم باشید خوش میگذره و همون روز هم بیستمین سالگرد پدر مادر شوهرم بود و همه گی دور هم جمع بودن و ما نرفتیم نتونستیم ک بریم ، به جاش فرداش رفتیم یک وعده خونه مادربزرگش موندیم
حالا من واقعا نمیدونم چیکار کنم کجا برم
از یه طرف خب مسلما داییم مهم تره و مراسم مهمیه
از یه طرف مادرشوهرم...
میخوان فردا ساعت 6 راه بیافتن و مسافت هم دوره نمیشه نصف روز اونجا باشیم شب هم بیایم مراسم
و اینکه خسته میشیم چون از 6 صبح باید بیدار باشیم
شما بودید چیکار میکردید