خانواده بشدت بدی دارم
بابام شکاک پارانوئیدی
نمیزارن خودم تنها برم بیرون
خودشون هم که نمیبرنم بیرون
قبلا دانشگاه باز بود به امید دانشگاه زنده بودم
که هفته ای دو روز سه روز میرم بیرون
الان هفته ای یه بارم نمیرم بیرون
برمم با مامانمه در حد خرید تره بار
اجازه نمیدن دوستی هم داشته باشم
بخدا داره چهره ادما یادم میره
حافظه ام مشکل پیدا کرده
کاش بمیرم