2789
عنوان

رفتار دوستم بعد از ازدواج

1 بازدید | 23 پست

ما یه گروه دوستی بودیم حدود پنج سال قبل که سه تا دختر بودیم و یک پسر

چهار سال قبل من با اون پسر وارد رابطه شدم و هنوز هم باهمیم.

توی این مدت من با یکی از دخترها خیلی صمیمی و نزدیک شدم و خیلی دختر مهربون و خوبیه

این دختر، با پارتنرم هم دوست معمولی بودن و خیلی هم ارتباط خوبی داشتن و همیشه هم خیلی ذوق رابطهٔ ما رو داشت

بعد همون چهارسال قبل، دوستم با یه پسری آشنا شد و خیلی هم رو دوست داشتن و همون اول اون پسر اومد خواستگاری. ولی بعد توی فرآیند خواستگاری یه سری رفتار توهین آمیز کرد و به هم خورد همه چی


آه ای یقینِ یافته! بازت نمی‌نهم. :) تاریکم. ولی تویی که روشنم می‌کنی. بمون برام.

امروز بعد مدتها حرف زدیم و برگشت بهم گفت انگار تو و فلانی عادت کردید به بدبختی که ازدواج نمیکنید!

در حالی که رابطهٔ ما واقعاً خوبه و ازدواج نکردنمون هم به این دلیل بود که به نظرمون تا شرایطش رو نداشتیم عاقلانه نبود ازدواج. یا مثلاً داشتم میگفتم من با توجه به شرایط خودم از رابطه راضیام و بهم گفت به هر حال هر چی باشه شوهر رسمی و شرعی خیلی محترمتر از دوستپسره!


خیلی حس کردم توهین آمیز حرف میزنه. ولی از طرفی هم بهترین دوستم بود. باهاش حرف بزنم و بگم ناراحت شدم یا ارتباطم رو کم کنم باهاش؟

آه ای یقینِ یافته! بازت نمی‌نهم. :) تاریکم. ولی تویی که روشنم می‌کنی. بمون برام.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

توی این چند سال دوستم خودش همیشه اون پسر رو مسخره میکرد و اینها و من هم ازش بدم میاومد


قبل از عید، دوستم گفت پسره دوباره اومده خواستگاری و صراحتاً بهم گفت دخالت نکنم تا خودش تصمیم بگیره. منم چیزی نگفتم و فقط گفتم امیدوارم خیر باشه.


توی فاصلهٔ کوتاهی ازدواج کردن و دوستم توی این مدت، خیلی رفتارهاش عجیب شده. مثلاً چند بار من از روی عادت گفتم سلام برسون و گفت زشته سلام برسونه! یا مثلاً یک بار گفتم چه نازید با هم و گفت به شوهرم نگو ناز! و مدام هم دربارهٔ اینکه ازدواج کنیم نصیحت میکنه من رو.


آه ای یقینِ یافته! بازت نمی‌نهم. :) تاریکم. ولی تویی که روشنم می‌کنی. بمون برام.

من خیلی مسیر زندگی خودم رو بیشتر دوست دارم. رابطه و دغدغه ها و آمادگی برای مهاجرت و استقلال و...

و باورم نمیشه که من هیچی نمیگم دربارهٔ زندگی اون، بعد اونی که نصیحتم میکنه اونه!

آه ای یقینِ یافته! بازت نمی‌نهم. :) تاریکم. ولی تویی که روشنم می‌کنی. بمون برام.

وا نکنه فکر میکنه از شوهرش خوشت میاد به نظرم رابطتت رو باهاش کمتر کن

نه بابا

بیشتر میدونه از شوهرش بدم میآد. هر چی میگم بد برداشت میکنه.

آه ای یقینِ یافته! بازت نمی‌نهم. :) تاریکم. ولی تویی که روشنم می‌کنی. بمون برام.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792