خیلی عجیب بود یه مرد بود بعد ها فهمیدم بابامه اومدن منو ببرن از پیشش مامانم و خواهرم یه چیزی گفتن یادم نیست ولی من نرفتم بعدش سرم گیج رفت افتادم زمین تو خواب هم دردشو فهمیدم وقتی پاشدم روی میز بودم با سر زخمی و خونی دورم کل آدمای اون بابام بود بعدم که پریدم از خواب ولی هنوز همه ی چیزی که دیدم یادمه