2789
عنوان

خانما توی فامیل شوهر عزیزین❓

| مشاهده متن کامل بحث + 1 بازدید | 57 پست
چه جوری فقط یه بار جاریتو دیدی؟

خب باهاشون رفت وامد ندارم

برادرشوهر من و شوهرم باهم کارگاه داشتن،باهم کار میکردن خیلی روابطمون خوب بود بعد اخرا که دیگه برادرشوهرم قرار بود بره خاستگاری دوس دخترش من یه روز شنیدم برادرشوهرم داره به مادرشوهرم میگه اره (فلانی)اسم دوس دخترش میگه چطور داداشت و زنداداشت هفته ای دوسه بار میان خونتون با این خرجا یه ذره درک ندارن.همونجا برگشتم خونمون و ۳ هفته خونشون نرفتم بعدشم که رفتم به مادرشوهرم گفتم چی شنیدم و اون جلوی من گفت دوس دخترش گوه زیادی خورده حق نداره نیومده دخالت بکنه به اون چه ربطی داره اصلا اینجا خونه همتونه باید بیاید.ولی من خیلی محترمانه گفتم نه من نمیام خونتون دیگه رفت امدمون قطع بشه بهتره به شوهرمم گفتم دوس ندارم دیگه باهم کار کنید اینجوری شد که ما حتی عروسیشون هم نرفتیم و یک ساله قطع رابطه هستیم و فقط هراز گاهی شوهرم به مادرش زنگ میزنه و حال میپرسه

ببخشید طولانی شذ🥰

یه تلنگر حالا اگر از مادرشوهرا میپرسیدن پیش عروساتون عزیز هستین یا نه چی جواب میدادن همه میگفتن هیچ ...

مسئله ای که هست اینه که عروس تکف نفره در مقابل فامیل و خانواده شوهر و اکثرا مجموعه شوهرن که عروس اذیت و تسلط میکنن ،اصلا گله های مادرشوهر از عروس قابل مقایسه با گله های عروس از طرف شوهر نیست

درست صحبت نکنی مثل خودت برخورد میکنم حواست باشه.

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



خب باهاشون رفت وامد ندارمبرادرشوهر من و شوهرم باهم کارگاه داشتن،باهم کار میکردن خیلی روابطمون خوب بو ...

اهان عزیزم

چون منم با جاریم درارتباط نیستم ولی بعضی جاها مجبوری همو میبینیم

کاربری دوممه😊
از نظر خانواده شوهر من عروسی خوبه که چادری باشه باهاشون همه جا مهمونی بیاد تو مراسماشون تا اخر کار ک ...

ففکر کن برا عزیز شدن کل عمر و جون و وقت و انرژیتو بزاری تهشم سر یه ماجرای کوچیک عزیز نباشی پیششون

باخت بزرگی دادی اونم جوونیته

درست صحبت نکنی مثل خودت برخورد میکنم حواست باشه.

ففکر کن برا عزیز شدن کل عمر و جون و وقت و انرژیتو بزاری تهشم سر یه ماجرای کوچیک عزیز نباشی پیششونباخ ...

در اخر هم که دخترشون هیچ کدوم اینا رو انجام نمیده اون از همه عزیزتره

یه دل میگه برم برم       یه دل میگه نرم نرم       طاقت نداره دلم دلم       بی تو چه کنم            پیش ای عشق زیبا زیبا          خیلی کوچیکه دنیا دنیا         با یاد تو ام هرجا هرجا      ترکت نکنم            سلطان قلبم توهستی توهستی       دروازه های دلم را شکستی شکستی         پیمان یاری به قلبم تو بستی تو بستی  با من پیوستی 

نه خیلی

چون زیاد اهل صحبت کردن و معاشرت نیستم

چی شد که وارونه شدیم؟💢رسیدیم به دوره ای که به چیزایی افتخار میکنن که یه روزی سبب خجالت بودن ،به خیانت میگن تجربه!به بی تعهدی، سبک زندگی!به بی اخلاقی، رک بودن!به فحشا، جسارت!به دیده شدن، موفقیت!به سطحی بودن، باحال بودن!و هرچرندی که خودشونم ازش ته دل راضی نیستن میگن "خود واقعیم"!

اهان عزیزمچون منم با جاریم درارتباط نیستم ولی بعضی جاها مجبوری همو میبینیم

ما هم اگه مثلا عروسی دعوت باشیم ممکنه همو ببینیم که من اصلا انگار ندیدمش البته من قیافش کلا از ذهنم پاک شده ببینمش تو خیابون نمیشناسمش

چند وقته جدا شدی؟بچه داشتی؟ب خانوادشم خوبی؟عجیبه برام

من الان نزدیک چهار ساله ولی قانونی همین تازگیا

بله دارم

با خانوادشم مشکلی نداشتم که بخوام بد باشم باهاشون

یکی دو بار مادرش رو دیدم ولی بدون هیچ واکنشی از کنارش رد شدم ولی باباش نه اون خودش میاد بهم سلام میده

ولی با بقیه خانواده مث جاری و دامادشون و عموهاش و دایی هاش خیلی خوبم هر جا ببینیم مث قبل صمیمی و خوبیم

در من چیزی کم بود و در این زندگانی همه چیز کج بود میان ما و زندگانی یک چیزی گنگ ماند ما دیر آمدیم یا زود هر چه بود به موقع نیامدیم. گذشت و بهتر که می گذرد ............

چه شوهری دمت گرم. کیف کردم. البته مادر شوهرتم خوبه ها. دلش نشکنه

ببین من ۸ ساله عروسشم خودش بارها گفت مثل دختر نداشتم بودی برام عروس نبودی از همه لحاظ براش کوتاهی نکردم اونم میدونه مقصر اینکه من دیگه خونشون نمیرم جاریمه از من ناراحت نمیشه با این حال پسرمو میفرستم ببینه خودمم هرجا دیدمش کلی تحویل گرفتم و سلام وعلیک گرم کردم باهاش،مثلا بعد شیش ماه همو تو عروسی دیدیم پاشدم بغلش کردم بوسیدمش شوهرم باهاش قهر بود اخماشو ریخته بود گفتم آقا پاشو با مامانت سلام علیک کن یه چشم غره رفتم سریع پاشد بعدم پسرمو دادم بغلش گفتم برو بغل مادرجون.۶ ماه بود همو ندیده بودیم،بعدها شنیدم گفته بود به فامیل که من ابروشو خریدم چون میترسیده باهاش گرم نگیرم و اون جلو فامیل ابروش بره

خانواده ی همسر که خودمونیم

اونایی که میگی فامیلشن


آره عزیزم . خیلی دوسم دارن . اما نه کاری کردم نه سیاستی به کار بردم

مثل لبخند سپیده . مثل شب گریه ی عاشق 🩷☁️🍃🩵من پر از معجزه ی شهریورم 🩵مامان یه عالمه هاپو و پیشی و جوجو و خلگوش و عاشق محیط زیست و بس 🐾پروفایل موقت.تا پروفایل اصلی از تعلیق سیاه در بیاد 🫩

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792