سلام خانم ها من دوساله عقدم
همسرم کلییی فامیل داره تو بله برونم و خواستگاریم خونمون پر آدم بود بیشتر از ۱۰۰ نفر بودن
حالا بماند تو روز وام ازدواج کسی از فامیلاشون حاضر نشد ضامن بشه بابام هم ب من ضامن شد هم ب شوهرم.
اون موقع بهش گفتم عزیزم سعی کن وامو زودتر بریزیم حساب پدرمو نبندن گفت باشه عزیزم بعدا تو بحث و دعوا گففت چقدر هوای باباتو داری ی کم هوای منم داشته باش ادای منو دراورد.
حالاااا دنبال ضامن برای وام ودیعه مسکنیم بدون اینکه بهم بگه زنگ زده بابام بابام هم قبول کرده ولی میدونم بابام نتونسته ن بگه بهش
زنگ زده بهم میگه مدارک ها رو آماده کن بیام ببرم.
منم گفتم باشه بعدا حرص خوردم گفتم اون همه آدم ک جمع کردی خونمون تو بله برون ب اونا بگو بیان ضامن بشن.
جوابمو نداد زنگ زدم قطع کرد دوباره زنگ زدم گفت میام مدارک ببرم