یه پسری بود از قبل باهم اشنا بودیم هم محلی بودیم تقریبا کلاس زبان اینا میرفتیم اشنا بودیم
بعد چند سال خپدش پیام داد حال احوالو اینا گفت بریم بیرون منم شدید از این خوشم میومد اصلا ی جور عجیب غریبی
بعد خودش گفت اره من از ی دختری خوشم میومدو فلانو اینا بعد با دوست دخترمم کات کردم(حس میکردم دروغ میگه) بعد برگشت به من گفت ما نمیتونیم فعلا باهم باشیم من شرایط ندارم الانم تو اینستا هی استوریای چصنالع میزاره انگار با دختره برنگشتن ب هم منم ی حالت اب نمک گذاشته
چیکار کنم بسوزونمش
من۲۱سالمه اون ۲۸