2789

برای ما داستان نیست واقعیه

یجا هست بنام نظرگاه

نظر شده یعنی

تقریبا ی باغ بزرگه

هرکس اونجا قربونی کرده حاجت گرفته

یبارم یکی گوسفنداشو اونجا چرا برد همشون مردن

یا مثلا همین امامزادمون

وقتی داشته از دست دشمنا فرار میکرده دشمنا از دهات قبلی میپرسن کدوم طرف رفته با چشم نشون میدن

اون نسل الانم چشماشون قیچه

شما چه چیزایی شنیدید از قدیمیاتون

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

ماورایی که نه یکی رو میشناسم بچهای مردم میکشت اه مادر اون بچها باعث شد در اخر اون فرد پودر بشه واقعا

خیلی عجیبه نه؟

به نام کاربریتون دقت نمیکنم ، دقتم کنم یادم نمیمونه ، ممکنه تو یک تاپیک باهاتون خوش بش کنم تو یه تاپیک یک نظر برخلاف نظر شما بدم . تعجب نکنید.مچکرم🙏🏻به کشورتان همیشه وفادار باشید اما به حکومتتان فقط زمانی که لیاقتش را دارد❗️❗️❗️❗ مشتی ما میگیم کارتون خوابیم تو میگی کد پستی محل اقامت؟

ماورایی که نه یکی رو میشناسم بچهای مردم میکشت اه مادر اون بچها باعث شد در اخر اون فرد پودر بشه واقعا ...

منم همچین کسی را میشناسم

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند

یک چیز عجیب که خودم فهمیدم این بود:


ما تو روستا زندگی می کنیم عمه مادرم مریض بود یک طوری که رو به موت بود و تو بستر و توی شهر زندگی میکنه، بعد پدر بزرگم فوت شد و کسی به عمه چیزی نگفت که برادرت مرده چون میترسیدن خودشم بمیره بعد عصر پسر عمه مادرم زنگ زد گفت مادر میگه روستا چه خبره من دیدم خواهر برادرام(که همه هم فوت شده بودن)زیر تابوت یک نفر رو گرفتن و اون یک نفر هم نمی دونست کیه بعد گفته به همه مردم روستا بگید براش نماز شب اول قبر بخونن وقتی اینو فهمیدم واقعا اعتقاد پیدا کردم به نماز شب اول قبر و چه قدر جالب که اون زن حالش بد بود و اصلا خبر نداشت که برادرش مرده

قدیمی ها هر چی رو درک نمیکردن ربطش به جن و پری و ماورا میدادن

تلویزیون و شبکه های مجازی هم نبوده حوصله شون سر میرفته بهش شاخ و برگ میدادن

به قول بابام اون زمان چهار صبح میرفتن حموم عمومی ترسناک و تاریک یک صدای عجیبی میشنیدن خود به خود دچار توهم میشدن داستان میکردن بقیه هم تعریف میکردن


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792