بیایدخودم اول بگم داستاناش توتاپیکام هس عاشق یکی شدم زن طلاق داده بود حدودده سالی میشد طلاقش داده بود. اولاش عالی ماه بخاطرم ۶۰۰ ۷۰۰کیلومترهرماه میکوبیدمیومددیدنم من مجرد
۶ ۷ ماه باهم بودیم یهو دم عیدپدرش باماشین( اکس مکس هرچی اسمش میزارید(دسش بودتصادف میکنه همین بهونه میشه سرد میشه ک خانواده ش مخالفن نمیشه همونبینیم فلان
درصورتیکه همیشه میگفت هرجورباشه خانوادم راضی میکنم
اینم بگم پسردایی مادزم میشد.و میگفت هرجورشده ازدواج میکنیم درصورتی ک زر میزد زررررر
ما غرب کشور و اون خونش تهران.بخاطرش کاری کردم خونمون بره تهران و رفت و راضیم خداروشکر ک رفت و منم اونجامشغ ل شدم هستیدادامه ش بگم