چندباری تو مغازه ی میوه فروشی دیدمش ، دوبار اول متوجه چیز عجیبی نشدم اما دفعه ی سوم بیرون مغازه ی جلوتر از میوه فروشی ایستاده بود و به من که داشتم جلو میرفتم که برم میوه فروشی زل زده بود ، بعد که من رفتم تو مغازه اونم اومد تو و شروع کرد با صاحب مغازه صحبت کردن و بعد رو به من کرد و گفت بیرون اون طرف هم میوه هست ، خیلی تابلو بود به نظرم ( احساسم اینه که میخواست من برم بیرون اون سمت تا باهام حرف بزنه ، شماره ای چیزی شاید بده یا بگیره).
خلاصه امروز هم باز بعد از دو ماه رفتم میوه بخرم رفتم دکون جلوتر از میوه فروشی که مغازه دار صندوق هاش رو پله هاش چیده بود و بعد اومدم اینور ، یهو دیدم باز سر و کله ی پسره پیداش شد و از همون دکون اومد بیرون و به من نگاه میکرد. تازه فهمیدم که پسره تو اون دکون جلوتر آرایشگری داره.
من ۳۶ سالمه یعنی اون پسره با دیدن فیس من نمیفهمه ازش بزرگترم ، چرا توجهش بهم جلب شده، البته بعضی از فکر میکنم من ده سال کوچکتر هستم و نمیتونن سنم رو تشخیص بدن