2789

یه چیز بگم بخندید

امروز سالگرد ازدواجمونه رفتیم کیک بخریم دیدیم مینی کیک ها ک قبلا ۱۰۰ تومن بود شده ۵۰۰ تومن ۳ تا شیرینی خامه ای گرفتیم نفری یکی تو پیش دستی اومدیم خونه 🫤😁

آرزوهای ما ساده بود ،صبحی که با خیال راحت شروع شود ,شبی که با دل قرص تمام شود ،لبخندی که از سر زور نباشد ،و دلی که به کم قانع باشد ولی خالی نباشد , ما آرزوهای بزرگ نداریم نه جهان را میخواهیم نه معجزه فقط کمی حال خوب ،کمی آدم واقعی و روزهایی که زندگی جا نماند...

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



بگذار من یه چیز بامزه تعریف کنم. که خودم توی این سایت خیلی قدیما توی تاپیک سوتی ها خوندم.

یک خانومه نوشته بود کنار خیابون ایستاده بوده و منتظر تاکسی بوده. همزمان هم داشته توی ذهنش فکر می کرده که رفت خونه برای شام کتلت بپزه. بعد یکهو بلند به تاکسی داد می زنه کتلتicon icon

من نمردم!! اما زنده هم نماندم.

نمیدونم بخندم یا گریه کنم😅🥲

🙁🥹💔

آرزوهای ما ساده بود ،صبحی که با خیال راحت شروع شود ,شبی که با دل قرص تمام شود ،لبخندی که از سر زور نباشد ،و دلی که به کم قانع باشد ولی خالی نباشد , ما آرزوهای بزرگ نداریم نه جهان را میخواهیم نه معجزه فقط کمی حال خوب ،کمی آدم واقعی و روزهایی که زندگی جا نماند...

اسکرین شات ازبعضی تاپیکادارم سم خالصن بذارم؟

مردی که ازت خوشش بیادمیادخواستگاریت به نگاه ورفتاراش دل نبندنگوخجالتیه نگوشرایط نداره یادت نره مردی که بخوادت میادخواستگاری تامام🤪

مادر بزرگم خورده بود زمین تاندون دستش پاره شده بود همون موقع هم از یه موضوع دیگه حالش بد شده بود فشارش رفته بود بالا تو بیمارستان بستریش کردن صبح پزشک متخصص اومد بیست سی تا دکتر و پرستار جوون دخترو پسر کنارش بودن سر هر تختی یکی یکی پیرفتن تا رسید به تخت مادر بزرگ دکتر متخصص چندتا سوال از مادربزرگم پرسیدو دکترام یه چیزایی یادداشت میکردن بعد یهو گفت مادر دستش چی شده؟مادربزرگم بلند گفت مادر جان کان**&دومش پاره شده ثانیه اول دوم سوم همه خودشونو نگه داشتن من نتونستم خودمو نگه دارم یه خنده ریزی کردم یهو یه انفجار خنده راه افتاده همه پاره شدن از خنده🤣🤣🤣🤣

اینی که میخوام بگم برای یکی از آشناهامون اتفاق افتاده


میگفت که اسنپ گرفته بود و ماشین پژو مشکی بود حالا این به پلاکه توجه نکرده و منتظر ماشین بود تا اینکه یه پژو مشکی ازش رد و این هر چی اشاره کرد که بیا اینجا وایسا نایستاد و رفت جلوتر ایستاد . با غر زد رفت سمت ماشین و به راننده ماشین با عصبانیت گفت می مردی که اونجایی که بهت گفتم بایستی تا به خودش اومد دید که دونفر تو ماشین هستن و لباسشون کاملا مشکی و پنجره ها دودی و جلوی ماشین دوتا بیسیم و یه اسلحه بوده و اون دونفر با تعجب داشتن بهش نگاه میکردن

نگو این ماشین پلیس مخفی بوده 🤣🤣🤣 و اشتباهی سوار شده

مادر بزرگم خورده بود زمین تاندون دستش پاره شده بود همون موقع هم از یه موضوع دیگه حالش بد شده بود فشا ...


اتفاقا یه بار مامانم اشتباهی به جای تاندون این کلمه رو گفت بابام هم بود من دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم

پخش زمین شدم از خنده🤣🤣🤣

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792