2789
عنوان

خسته شدم دلم میخواد بمیرم

63 بازدید | 13 پست

ای کاش هیچوقت وجود نداشتم امشب مراسم عقد خواهرم بود بخاطر روابط اجتماعی و.. که دارم حتی نرفتم وسط باهاش باشم

خیلی از خودم بدم میاد از دوستاش ازش دور نرم

واقعا توی ماشین میگفتم من چرا اصلا وجود دارم وقتی هیچی نیستم

دلم میخواد تغییر کنم اگه نکنم پس دلم میخواد هیچوقت نباشم

اینو جدی میگم خسته شدم

نمی دونم چی میتونه توی این وضعیت کمکم کنه

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



دنبال همون تغییراتی باشید که مد نظرتونه

من دلم میخواد با اعتماد به نفس اجتماعی و روحیه مثبتی داشته باشم ولی الان انگار مغزم رفته روی حالت بقا فقط دارم سعی میکنم بگذرونیم زندگیمو درونم شاید کلا ۵ درصد انرژی باشه اصلا احساساتم و نمی تونم ابراز کنم

برای خودت چالش صد روزه بزار و هر روز یک کار جراتمندانه کوچیک بکنم. مثلا برو پارک، با یک خانمی صحبت کن. یا مثلا از یکی آدرس بپرس، یا برو تو مغازه چیزی بهر. سعی کن هر روز یه کوچولو بهتر بشی

بخاطر عقد خاهرت شوک بهت وارد شده چون ذومجوری که دوستداشتی پیش نرفته برات.نگران نباش مبگذره


همیشه اینجوریه آخه

ولی در شرایط عادی هم خیلی وقته از دست خودم کلافه ام چون من به تروما داشتم توی بچگی از آن سال به بعد کلا روابط اجتماعیم افت کرد

من دلم میخواد با اعتماد به نفس اجتماعی و روحیه مثبتی داشته باشم ولی الان انگار مغزم رفته روی حالت بق ...

توی جمع های دوستانه و فامیلی زیاد شرکت کنید اگه شاغل هستید با همکاریها تون ارتباط بگیرید توی جمع های سعی کنید مجلس رو توی دست بگیرید ،شوخ طبع باشید

کاربر آقا 
برای خودت چالش صد روزه بزار و هر روز یک کار جراتمندانه کوچیک بکنم. مثلا برو پارک، با یک خانمی صحبت ک ...

اینجورین خوبه

میدونین من یکم افسردگی گرفتم و حس میکنم زندگی کردن واسم دیر شده از دست خودم عصبانیم چون سر این روابط اجتماعیم از آن اتفاق بچگیم کلا زندگیم تقسیم شد به دو بخش که من هیچی توی این سالا از زندگیم نفهمیدم همش توی انزوا بودم و همبازیهای بچگیم کلا ازشون فاصله گرفتم

چند سالته؟

به خودت برس

کارایی که حالتو خوب میکنه انجام بده

هرجایی از ظاهرت ک فک میکنی افتماد ب نفستو پایین اورده بهش برس تغییر بده دنیا زودگذره با حال خوش و رضایت از خودت بگذرونش

چه اتفاقیمن برعکس تو خیلی اجتماعی بودم، بعد ازدواج درون گرا شدم.

من نه سالم بود معلمی که خیلی بهش وابسته بوم از مدرسه رفت ومن موندم و جو سنگین مدرسه دیگه واسم عین زندان بود مدرسه با اینکه هر از گاهی معلممو میدیدم ولی دیگه تاثیری نداشت آن حال روحی واسه من بوجود آمده بود خلاصه یه سال نرفتم مدرسه به سختی سال بعدش رفتم بعدش معلمم هفته اول گفت تو چقدر دختر ساکتی هستی منم چون سالهای قبل خیلی شر بودم دیدم معلمم از من تعریف کرد گفتم بذار مظلوم باشم اینجوری بیشتر دوسم داره خلاصه دیگه کم کم این نقش بازی کردنه شد بخشی از رفتارمم

میدونم مسخره است ولی این دلیله فکر میکنم

من نه سالم بود معلمی که خیلی بهش وابسته بوم از مدرسه رفت ومن موندم و جو سنگین مدرسه دیگه واسم عین زن ...


اشکالی نداره، کم کم تغییر میکنی دوباره

نگران نباش

یه دوره هایی آدما حساس میشن، یه دوره هایی سرحال تر

فقط بخواه

Fake it until make it 😊


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792