من به یکی علاقه مند شده بودم سال کنکورم بود نمیخواستم بهش بگم ولی تو یک شرایطی قرار گرفتم که مجبور شدم بگم که نمیخوام باهم ارتباط داشته باشیم به خاطر این حس، اما اون طرف حس من بود نمیدونم درست بود یا نه کلا رفتارش با من عوض شد و من خیلی حس تحقیر داشتم اما خودش میگفت من رفتارن عوض نشده و من خیلی مریض شدم از لحاظ روحی که چرا انقدر خودمو کوچیک کردم
سر یک اتفاقی براش سوء تفاهم پیش اومد من گفتم من ابراز علاقه کردم به یکی مسئولم توضیح بدم و اون اصلا توضیحات منو گوش نکرد و کلی هم بهم بی احترامی کرد و فکر میکنم خودم بعد ابراز علاقم دنبال بهانه بود منو رها کنه و گرنه اگرم بینمون مشکلی بود میومد حرف میزدیم
دید من این بود گفتم شاید اشتباه کردم سعی کردم حرف بزنم ولی گوش نداد منم رها کردم رفتم چون دیدم اصلا نمیخواد حرف بزنه
من یکسال میگم شاید سوءتفاهم بدی پیش اومد و من باید یک جور میفتم حقیقت اون نیست از یک طرف خودم دوست دارم رها کنم چون بهم بی احترامی شد و توضیحاتمم گوش نداد اما از یک طرف میگم رها کنم با خودش نگه این از اولشم منو دوست نداشت برا منفعت اومده بود؟ درحالی که اینطور نبود فقط نمیخوام اون ضربه ببینه سر این موضوع که ممکنه کسی برا منفعت الکی بهش پیشنهاد بده این فقط برام عذاب وجدان داره
روانشناسم میگه الکی داری عذاب وجدان میدی بیخیال شو
میدونید چرا انقدر عذاب وجدان دارم چون خودم خیلی ضربه میبینم گسی بهم ابراز علاقه کنه و نجنگه