فقط چیزی که حس میکنم و میگم قصد دیگه ای ندارم قضاوت نکنید
خواهر دوقلوی من خیلی شبیه یکی از اون دختراست
ما پدر مادرمون نوزادی جدا شدند
با مادربزرگ پدری بزرگ شدیم
نداری بدبختی
خواهرم مشکل ذهنی نداره فقط نمیتونه راه بره خیلی تلاش کردم خوب بشه نشد حتی دانشگاه هم بردمش لیسانس داره اما یک ساله که مامتنبزرگم فوت شده خواهرم مونده تو خونه مامانبزرگم با سه تا عموی معتاد مجرد و بابای معتادم یک ساله نمیدونه بیرون چه شکلیه
یک ساله از وقتی مامانبزرگم فوت شد تشنج میکنه
روزی یه وعده به زور غذا بهش میرسونم
پولم نمیرسه دارو هاشو به سختی میگیرم
بنده خدا برای پول نت و شارژش چقدر التماسم میکنه
منم بعد تعرض جنسی عموم اومدم خونه عمم زندگی میکنم
دلم برای خواهرم خونه
نمیتونم کاری کنم
عموهام مردای معتاد غریبه میارن خونه
ولی خواهرم دوست داره اونجا بمونه نمیره آسایشگاه بهزیستی
نمیدونم خدا میبینتش یا نه
خدا چرا اونو به این دنیا اورد
مگه چه گناهی داشت
مگه چیکار کرده بود