شاید نسبت به نظرمگارد بگیرید . منم از سر بیکاری دیگه نمیدونم با کی حرف بزنم
من خودم شاغلم.درس خوندم . درامد دارم خونه ای ک توش زندگی کنیم و یه خونه مسکن ملی به اسمم دارم . ماشینم به اسمم دارم . طلا هم به حد کافی دارم
بازم با همه اینا مطیع و گوش به فرمان شوهرم باید بمونم . در عمل انگار هیچ اختیاری از خودم ندارم . هر جا بگه میرم هرچی بگه میخورم هرکاری بگه می کنم . با این ک خیلی وقتا دعواش هم می کنم حرفشم گوش نمیدم ولی بازم حس می کنم مثل موم تو دستشم و تهش هرچی اون بخواد همون میشه
تا مجرد بودم همین بود ماجرا . اونجا اختیارم دست پدرم بود . پدرم با ازدواجمون مخالفت کرد افتادم دست شوهرم