2821
2789
عنوان

لطفا کمکم کنین

75 بازدید | 24 پست

چند ماه پیش توی دانشگاه یکی از دوست های دوران دبیرستانم،زهرا،رو دیدم.تا چشمامون به هم افتاد سمت هم رفتیم و یک دل سیر همو بغل کردیم دلم واقعا براش تنگ شده بود بهش گفتم بریم کافه بشینیم و یکم حرف بزنیم؟گفت ایرادی نداره دوستمم بیاد؟گفتم نه دیوونه حتما بگو اونم بیاد.اسم دوستش ستایش بود.سه نفری رفتیم کافه.از دوران دبیرستان گفتیم،از خاطره ها،از آدم هایی که سال ها بود ندیده بودیم و از اتفاقاتی که توی این مدت برای هر کدوممون افتاده بود.بعد کم کم حرف به درد و دل کشید.وسط صحبت ها زهرا ازم پرسید آروشا تو دوستی نداری؟گفتم چرا، معلومه که دارم اسمش ساراعه.بعد عکس مشترکمون رو نشونش دادم عکسی که من،سارا،دوست پسرش علیرضا و رفیقِ علیرضا(مصطفی)توش بودیم.برای زهرا تعریف کردم که سارا دیگه علیرضا رو نمیخواد چون قبلا بهش خیانت کرده بود.گفتم من قبلا خیانت علیرضا رو براش ثابت کردم و بهش گفته بودم سارا رفیق منه حق نداری اینجوری باهاش بازی کنی اگه لازم باشه همه چی رو بهش میگم.البته حقیقت این بود که خود سارا ازم خواسته بود این کار رو بکنم.حتی اون دختر دیگه ای که علیرضا باهاش در ارتباط بود خودش رفته بود به سارا گفته بود که من نمیدونستم هم زمان با تو هم هست.میخوام کمکت کنم پوزشو زمین بکشیم.اما علیرضا از این ماجرا خبر نداشت فکر میکرد من آدم حسود و فضولیم که بی دلیل توی زندگیش دخالت کردم.برای همین ازم متنفر بود.از طرفی سارا هم دلش نمیومد یکباره رابطش رو قطع کنه.برای همین بیشتر شبیه دو دوست با هم رفتار میکنن.بعد هم در مورد مصطفی حرف زدم و گفتم وای من از این رفیقِ دوستپسرِ سارا خیلی بدم میاد.خیلی هیزه.همون لحظه ستایش هم عکس رو دید.یه نگاه عجیب کرد.قیافش برای چند ثانیه عوض شده بود.گفتم چیشد؟گفت هیچی.منم دیگه چیزی نپرسیدم.اما شب که شد گوشیم زنگ خورد.مصطفی بود.با عصبانیت گفت آروشاااا به دوست دخترم چی گفتی؟داره مخمو میخوره که با دخترا میری بیرون.متعجب شدم و گفتم:دوستدخترت کیه؟گفت ستایش همونی که امروز باهاش کافه رفته بودین.همونجا فهمیدم چرا وقتی عکس رو دیده بود اونجوری نگام کرده بود.خلاصه بعد از اون ماجرا رابطشون شکراب شد و هر دو منو مقصر میدونستن.در حالی که من واقعا هیچ قصدی نداشتم و اصلا نمیدونستم ستایش دوست دخترشه.کار به جایی رسید که مصطفی و رفیقش علیرضا منو تهدید میکردن و مدام اذیتم میکردن.اگر کمک های سارا نبود واقعا نمیدونستم چطور از اون شرایط بیرون بیام.حالا بعد از این همه مدت مصطفی دوباره بهم پیام داده.اول به بهونهٔ درس و دانشگاه شروع کرد گفت آروشا جزوهٔ فلان درس رو نداری؟منم فکر کردم واقعا دنبال کمک درسیه اما کم کم مسیر حرف ها عوض شد.یه دفعه گفت آروشا من خیلی ازت خوشم میاد.تو دختر خیلی خوشگل و معصومی هستی.گفتم لطف داری.اما بعدش گفت من خیلی میخوامت.همونجا فهمیدم ماجرا چیز دیگه ایه.گفتم نیتت از این حرفا چیه؟گفت به جون مادرم هیچ نیت بدی ندارم فقط دوست دارم باهات وارد رابطه بشم.گفتم دوست دخترت نیاد پیاماتو ببینه بعد دوباره منو مقصر کنی؟!گفت نه باهاش کات کردم.بهم خیانت کرد.جواب دادم من قصد ندارم وارد رابطه بشم.اما انگار قرار نبود به این راحتی قبول کنه.گفت تو هرچقدر هم منو نخوای من ازت دست نمیکشم.گفتم اونقدر منتظر بمون تا زیر پات علف سبز بشه.گفت بالاخره مال خودم میشی جوجه.گفتم من نخوام نمیشه.گفت حتی شده میدزدمت.گفتم چه غلطا!اما باز هم کوتاه نیومد.گفت بالاخره دلتو به دست میارم....حالا مشکل من دقیقا همینه.هر بار بلاکش میکنم با یه شمارهٔ دیگه برمیگرده.هر جا میرم سر راهم سبز میشه.هر بار هم که میگم علاقه ای ندارم انگار حرفم رو اصلا نمیشنوه.واقعا خسته شدم.نمیدونم چطور باید برای همیشه از دستش خلاص بشم😐!

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

نکنه میخواد وارد رابطه شه آبروتو ببره

بگو بیشتر مزاحم شی شکایت میکنم پلیس پدرتو در بیاره

✓ من یه بیسکوئیتم که رفته ته لیوان چای🧋 ✓دارنده مدال ساقه طلایی از مسابقات بیسکویت شایسته سال ✓دارنده مدرک دکترای خامه شناسی از دانشگاه ویفر🧇 ✓برنده سه دوره مسابقات شنا در چای☕ ✓مدیر بخش مزه پرونی کارخونه شکرستان🌝

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

دل شکسته

لیلی_نیلا | 8 دقیقه پیش
2791
2779
2792