من یبار شدم
رفتم سرم بزنم حالم خیلی بد بود
این پرستاره بلد نبود بزنه هی این چیز سرمه میزد داخل نمیشد میاورد بیرون هی میزد هی بیرون میآورد منم ترسیده بودم درددد هم داشت خون میومد هی کلیک ترسیده بودم
یهو دیدم دستام بی حس شده بود قفل شده بود فکم قفل شد یخ زده بودم رنگم شده بود سفید شبیه گچ
انگار مجسمه شدم بعد چند دقه یکم بهتر شدم همه تنم میلرزید صورتم کامل بی حس بود
خیلی تجربه بدی بود