من قبل ازدواج هم تاکید کرده بودم همسر من دبیره ، گفتم اگه میری پیش بابات هم کارگری باید شب خونه باشی اصلا دوسندارم شب نیای، حتی چندبارم که باباش شب گذاشته بودش سر کار دوباره گفتم
حالا الان یک هفتس پدرشوهرم خودش میاد میخوابه خونه و شوهرمو مجبور میکنه شبا برای کار بمونه شوهرمم هرچی زنگ میزنه که بیا جواب نمیده اینم میگه یه وقت ول میکنم میام دزدی چیزی میاد (درضمن بگم که پدرش اصلا پولی بابت کار نمیده هر از گاهی ۱۰ ۲۰ تونن میده که حقوق اصلی شوهزم باید ۹۵ تومن باشه ولی چون پدرشهتا الان احترام گذاشته)
امشب قرار بود شام دونفره بخوریم خوش بگذرونیم حتی من گل و اینا گرفته بودم و این چیزا یهو دیدم باباش اومد خونشون و شوهرم زنگ زدم گفت نمیام بابام قالم گذاشت، بعد منم عصبی شدم زنگ زدم گفتم باباجان چرا پس فلانی نیومد خونه گفت قرارم نیس بیاد ازین ب بعدهمینه که هست منم گفتم یعنی چی الان زنگ میزنم بیاد شام که یهو گوشی رو قطع کرد و چون تو یه حیاطیم با کفش حمله کرد تو اتاق و گفت شوهرت هیچ موقع دیگه نمیاد نه تنها تو حتی بچه هم بیاری هم بچتو من بزرگ میکنم نه شوهرت ، کارش همونه خونه هم قرار نیس دیگه بیاد ، منم گفتم کارش اون باشه حقوقشم باید همون باشه نه اینکه من لنگ ۱۰۰ هزار تومن باشم، بعدشم گفتم شب هیچ جا دوسندارم بمونه میاد خونه اونم داد زد که نمیاد، منم گفتم قرار یاشه نیاد منم ازین خونه میرم خونه بابام، گفت برو خوش اومدی
منم تمام حرفاشو به شوهرم گفتم ولی شوهرم خواهش کرد نرم خونه بابام گفت یساعته میاد خونه
ولی قسم خوردم که اگه جوابشونو نده دیگه تو روش نگاه نمیکنم و واقعا میرم از زندگیش
واقعا باباش آدم پستی هست ، کلا معروفه که آدم خوبی نیس ولی نمیدونسم انقدر کثیفه
طولانی شد ببخشید