امدم شهر غربت برا زندگی
شوهرم دوم هیچ حسابی نمبره
و فکر میکنه از پس خودم بر نمیام ـ هر بار میخام برم بیرون ی بهونه میاره و فکر میکنه هنوز این شهرو جاییشو بلد نیستم یا مثل بچه ها باهام رفتار میکنه جوری که دست کمم میگره
ی نظر بدین چیکار کنم روم حساب ببره و دست کمم نگیره دیگه؟😢