خیلی صاف و ساده ام بلد نیستم خودم رو بگیرم اصلا و کسی خودشو برام بگیره بازمممم مثل قبلم باهاش
دیشب ک دختر عمم اومد رفتارش افتضاح بود با من بازم من خودمو نگرفتم و مثل همیشه بودم
و اینکه درسته اجتماعیم ولیییی همیشه موقع حرف زدن اظطراب و استرس دارم میخوام یه حرفی بزنم من من میکنم یهو یه چیز برعکس میگم باعث شده که حتی از حرف زدن خودمم متنفر باشم🥲💔
تازه داشتیم راجب ی موضوعی حرف میزدیم میخندیدیم من یه کلمه گفتم آرههه اون روز خواستم با بابام شوخی کنم ازش پول بگیرم مادربزرگم گفت چیییی؟پولای پسر منو؟و این حرفا شروع کرد که هر کی بخواد برای پسرش بره خواستگاری میاد میپرسه میگه دختره از این حرفا میزنه یا ن چرا میگی پولای بابامو بگیرم🫤دیگه یه جوری حرف میزد عمم گفت مگه نمیخواستی بخوابی مگه چیزی گفت یک ساعته داری بحث شوهر میکنی
حس میکنم خیلی آدم مزخرف بی عقل و ساده ایم
اصلا این حس از بین نمیرههههههه چکار کنم