2789
عنوان

نمیخوام ریخت شوهرم نگاه کنم از بس بی عرضه اس خسته شدم

| مشاهده متن کامل بحث + 878 بازدید | 55 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



منم والا شرایطم همینه شوهر بی عرضه صفر بچه

با دو تا بچه نااروم غذانخور

بی پولی

خانواده جونورش

دردایی که تو خونه این ادم گرفتم از حرص ناراحتی

خانواده فقر خودم


و چشم میدوختم به حضور آفتاب.🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹تنهایی شاید یه راهه ، راهیه تا بی نهایت🌹🌹🌹🌹🌹دلخوش به خدا باش ، چون اگر دلخوش به بنده هاش باشی خدا از طرف همون بندهاش ناامیدت میکنه🌹🌹🌹🌹🌹اندوه ، نیمی از پیری است(امام علی ع )❤️❤️❤️❤️❤️❤️مردها تو را دوست نخواهند داشت مگر اینکه زیبا باشی و زن ها تو را دوست نخواهند داشت مگر اینکه زیبا نباشی❤️❤️صد قدم اگر به راست برداریم کسی نمیبیند ، هزاران نگاه، منتظر یک خطای ماست🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹رنج یکدیگر را محترم بشمریم ظرفیت روانی و عاطفی هریک از ما متفاوت است❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹❤️

اتفاقا مطمینم زندکیت مثل خودم خیلی داغونهکسی زندگیش خوب باشه میدونه چه حرفی رو کی بزنه

من عذر خواهم حق با شماست

موفق باشی

پروفایلم خودمم😍موفق میشی،چون نوری که تو وجودت داری، از تاریکیای دور و برت قوی تره....

ببین عزیزم کاری با مشکلت ندارم ولی الان دیگه انقدر گرونیه آدم معذب میشه جایی بره حتی خونه ی مامان خودش

من خودم یه شهر دیگه ازدواج کردم (دو ساعت فاصله داریم) بابام به سختی پول در میاره شوهرمم دستش خالیه از طرفی هم مفت خوره خونه ی مامان خودش بغلمونه هیچوقت مامانش ما رو دعوت نمیکنه یادم نمیاد شام و ناهار خونه ی مادرشوهرم رفته باشم جز خیلی سالها پیش که ازدواج کرده بودم پاگشا کردن. مامانش همش توقع داره ما دعوتش کنیم ولی خودش اهل دعوت نیس

حالا شوهرم اینجا که جنگ بود هی میگفت بریم خونه ی مامانت بمونیم منم نمیخواستم خونوادم به زحمت بیفتن چند روز پیش یکی از فامیلامون فوت کرد ما باید میرفتیم شهر مامانمینا،مراسم ختمش ساعت 4 بعدازظهر بود شوهرم گفت از صبح بریم خونه ی مامانت ناهار اونجا باشیم بعد از ظهر بریم ختم، من زنگ زدم به مامانم خبر بدم دیدم یه جوری شد (چیزی نگفتا ولی از لحنش فهمیدم به زحمت میفته) منم گفتم نه ولش کن بعد از ناهار راه میفتیم و شبشم خونه ی صاحب عزا دعوت بودیم آخر شبم اومدیم خونه ی خودمون

میخوام بگم شاید همسرتم معذبه ناهار و شام اونجا باشن

ببین عزیزم کاری با مشکلت ندارم ولی الان دیگه انقدر گرونیه آدم معذب میشه جایی بره حتی خونه ی مامان خو ...

همه میرن با ما فقط اینجوره

دختراش که هیچی نور چشمشن

پسراشم با پول میسنجه

هر کی پولداره میتونه بره

شوهرمم مشکل جسمی داره، هش میگه بدنم درد میکنه خیی ضعیفه از نظر بدنی کارشم سخته کارگره خیلی براش ناراحتم عذاب میکشم براش .میشه برای سلامتیش و افزایش رزق و روزیش صلوات بفرستید....خیلی مرد بی زبونی هست خانوادش همیشه حقشو خوردن...از بس مظلومه ....

همه میرن با ما فقط اینجوره دختراش که هیچی نور چشمشنپسراشم با پول میسنجههر کی پولداره میتونه بره

ولشون کن عزیزم هر کی یه اخلاقی داره دیگه بخوای تو بحر همه چی بری خودت اذیت میشی

ببین خیییلی سخته تمام مسئولیت زندگی رو دوش زن باشه

آدمو واقعا کلافه و افسرده و بداخلاق میکنه

خدا کمکت کنه انشالله

توام این وسط با خودت مهربون باش و به خودت سخت نگیر

گه گاهی کاری که دوس داری رو انجام بده ، بحثای بی مورد باهاش نکن ، خیلی از کارا رو که ضرورت نداره بیخیال شود و سعی کن به زندگی خانواده همسرت فکر نکنی

فقط و فقط برای آرامش خودت

خدا به دلت نور بده عزیز جان 💛💫 برای هم دعا کنیم برای من هم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792