از اقواممه. شوهر نداره. ۷۰ سالشه. بخاطر کار دخترش رفتن شهر دیگه زندگی میکنن. حالا باید برای درمان بیاد چند ماه طول میکشه درمانش. دخترش هم فعلا نمیتونه بیاد تا مرداد حداقل.از یه طرف دلم میسوزه میخوام نگهش دارم هی هر هفته خونه این و اون نره. از یه طرف مسوولیت داره میترسم چیزیش بشه. خودمم شاغلم و بچه کوچیک دارم. شما باشید چه میکنید؟
همسرم حرفی نداره. میگه گناه داره بهش بگو نرو اینور اونور بیا بمون همینجا. میگه خدا برکتشو میاره