دلم گرفت با این تاپیک
من برای دختر خواهرشوهرم همه کار میکردم خواهرت نداشت من براش خواهری میکردم
همیشه بهم میگفت من جز تو کسی رو ندارم و ازم حرف میکشید
منی که هیچ وقت با کسی حرف نمیزدم با اون حرف میزدم
بعد مینشست کنارم راهکار بهم میداد که چجوری جلوی اخلاقای بد شوهرم وایسم
همیشه براش کادو میخریدم هرچی خوراکی برای بچه م میخریدم عینشو برای اونم میخریدم چون خوراکی خیلی دوست داشت
بعد زد یهو همچین زیر پامو کشید یه کاری کرد باهام که تا یک سال و نیم با مادرشوهرم اینا قطع ارتباط شدیم
با خودشم الان دو ساله هیچ ارتباطی ندارم نه خودش نه مادرش
میومد خونه من میموند میگفت برو به مامانم بگو بذاره من بمونم خونتون یهو میدیدی من باردارم بودم یک هفته با مادرشوهرم اینا خونم بودن اصلا یادم نمیره کارایی که براش کردم و جوابی که اون بهم داد