2821
2789
عنوان

همگی بیاین

9 بازدید | 0 پست

بچه ها یه حس منفی بزرگ بعد نرسیدن ب خواسته هام در ۳ بار کنکور دادنم از سال ۹۹ ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ مونده تو وجودم و عذابم میده مرتبا شب و روز این حس ناکافی بودن این حس سردرگم بودن نشناختن مسیر آینده و وحشت ازش اونم برا منی ک هم تو روستاام هم تنهای مطلق و بچه اخر خانواده ام تو دهنم مونده، فکر این تورم وحشتناک بدون اینده با درامد کافی و نداشتن سرمایه قبلی واقعا فکرم مشغول کرده همه درامدا در رنج ۲۰ تا ۳۰ تومنن و هیچجوره نمیشه فکر کنم این درآمد (تازه اگه بشه بهش رسید) بشه زندگی کرد .جالبه بگم من پسرم اما ژن استرسی بودن انگار از خانواده مادریم ب منم رسیده متاسفانه دست خودم نیست و ازین لحاظ مثل شما دخترا ام... ببینید واقعا فکر کردم دوست داشتم ازینجا برم اما پدر مادر ۶۰ ۷۰ ساله تقریبا زندگیشون رو من میگردونم و هیچ اشنا و فامیلی تو این روستا ندارن دوستام اکثرا رفتن دنبال کار تو شهرای بزرگ و دارن پیشرقت میکنن اما من نمیشه برم هم سنام دارن خونه میسازن ازدواج کردن با دختری ک میخواستن و من همون دختر ک میخوام رو مجبورم فراموشش کنم تو این شرایط ...درس خوندم اما تو ی رشته ای ک واقعا بنظرم عاقبت برا یه مرد نداره و تهش بشه بعد کلیییی تلاش و خون دل خوردن تازه شانس بیاری میشه رفت اموزش پرورش با حقوقای خجالت آور... واقعا اینکه چرا سرنوشت اینجوری تا کرد باهام خیلی ادیتم میکنه چیکار کنم؟! راهی هست یا این نبود راه هم خودش غذاب جدیدیه؟

ب قول مرتضی پاشایی هرچی راه میری تو شبها باز ته جاده. سیاهه...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز