بچه ها واقعا خستم ما سه تا جاری هستیم یکی از جاری هام یک شهر دیگس خیلی دور به دور میاد من و اون جاریم کنار مادرشوهر زندگی میکنیم بعد تقریبا همسنیم مادر شوهرم خیلی فرق میذاره خیلی شدید شورش رو در آورده
مثلاً چند وقت پیش مراسم خواستگاری خواهر شوهرم بود
به جاریم گفته بودن ولی به من نه فقط شوهرم رفت
بعد توی مجلسی بودیم خونه مادر شوهرم تا اومد اسفند دود کرد ۵۰۰ دور چرخوند یا چند شب پیش عروسی عمه شوهرم بود برگشته به جاریم میگه کل مجلس فقط به تو نگاه میکنن بعد یک نمک دون برداشته نمک میریزه روش
بعد موقع رفتن شام گرفته بود مثلاً برای ما برای جاریم ریخته بود توی ظرف چینی بزرگ و تمیز برای منم برنج تو ظرف یکبار مصرف خورشت هم فقط اگر کاسشو میدید گریتون میگرفت یک کاسه پلاستیکی کثیف سرشم برای یک کاسه دیگه بود من واقعا بهم برخورد یعنی طوری رفتار میکنن انکار من هیچ ارزشی ندارم
این فقط یک بخش کوچک بود کلی بی احترامی دیگه به من کرده
از طرفی شوهرم اصلا قبول نمیکنه میگه مادر من اصلا منظور ندارع
خدایی حق با کیه
تو رو خدا نی نی یار منتشر کن من پونصد بار این تاپیک رو زدم منتشر نشده
@niniyar