۱۶سالگی ازدواج کردم ،بچه هم داریم،شرایط مالی خوبی داریم نسبتا (یعنی تو زندگی پیشرفت کردیم)الان ۱۶سال از ازدواجمون گذشته،به قول بچه های نی نی سایت جوونی کردیم باهم خوشگذرونی کردیم،رفاقت کردیم بچگی کردیم ودر کنار همه این ها بهرحال اختلاف تظرات هم بود.
گذشت و الان اما حالمون کنار هم اصلا خوب نیست (اما همسرم معتقده تو داری بهانه گیری میکنی من مشکلی ندارم 😕)به حدی که من پیشنهاد جدایی دادم اما همسرم اصلا قبول نکرد،دعوای آنچنانی نداریم اما انگار جدیدا زیاد باهم احساس راحتی نمیکنیم البته اینا حرف های منه نمیدونم نظر همسرم چیه .وقتی به زندگیمون فکر میکنم کفه ترازوی خوبیهای زندگیمون خیلی سنگینتر هست اما من احساس خستگی میکنم کلافه و ناراحتم (دلیل ناراحتیم دعواهای حزیی و حرفایی هست که دنبال حل کردنشون نبودم شاید)
الان نمیدونم چطوری میتونم حالمو خوب کنم
جدایی راه حل ما هست یا نه
الان تصمیم من تاثیر مستقیمی داره روی زندگی هممون
تجربه مشابهی دارید ؟شده مدت طولانی خسته باشید از یه رابطه؟من مدتهاست ناراحتم انگار یه بغض نشسته رو گلوم و نمیتونم دلیل درستشو بفهمم
با خودم صادق نیستم انگار دلیل ناراحتیمو پیدا میکنم اما باز بلافاصله خوبیها و ...میاد تو ذهنم و خودمو مقصر ناراحتیم میدونم
شماهاهم درگیر این مدل موضوعات شدید آیا؟