شاعرم باش و برای دل ویران بنویس
دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم
تا که آرام شوم ،شعر فراوان بنویس
مدتی هست دلم تنگ غزل خوانی هاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان که ندارد ،غم و آشفتگی ام
چند خطی ز من بی سرو سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس
برده چشمان تو آرامش شب های مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طیبب دل سرگشته و مجنون منی
لااقل نسخه ام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و به پرونده ی من
تا قیامت تو فقط واژه ی عصیان بنویس.