بهمن کارای دفتری طلاق تموم شد
و الان اردیبهشت
دیگه از لحاظ شرعی هم محرمیت ما تموم شد .....
از حسم نمیدونم چی بگم .. انگار گیج و منگم ولی حس سبکی دارم . انگار خلاص شدم از در جا زدن و نرسیدن ازینکه مدام درحال توضیح دادن بودم . و دقیقا چیزایی که خط قرمز زندگیم بود و اون ازش حس تنفر میکرد و با ی حالتی میگفت ننننننه مگه قلب جای چن نفره . خدا یکی عشق یکی . تو زنمی یک تار مو تو به دنیا نمیدم اونقدر تو زندگیم سیرم که حتی اکه همه زنهای شهر ل .. خ ت باشن ب چشمم نمیام . 😂 اینارو باحالت بغض میگفتا دیگع همراهش ترانه و گل و سرعت بالا ماشین رو به صحنه رمانتیک ما اضافه کنید .. خب درسته عشقو دوس داشتن رو باهاش تجربه کردم حتی اگه نصف شب هم میشد بهش میگفتم بریم هوا خوری نه نمیگفت
و خیلی از خواستن ها از سمت من و خیلی از پذیرفتن ها از سمت اون . .. ولی خب نقش بازی میکرد احتمالا 😕 شاید بخاطر همینه که هنوزم دلم راضی به نفرینش نیست
مطمئنم حتی یک درصد اون زن طفلک با بی حیاییش از سمت هیچ مردی تجربه ش نکرده . چه برسه شوهرش از نگاه های اون زن و حرفاش همه فهمیده بودن چقدر عقده ای ب منم بارها تذکر دادن ولی توجه نمیکردم .
ی اقای غریبه بود که رفتیم دفترش مثلا واسطه بود تلبته کارش همین بود به داداشم میگفت طرفتون آدم بی عقلی ه .. ادم عاقل همچین کاری نمیکنه با زندگیش
بگذریم 🚶♀️🚶♀️🚶♀️
با خودم میگم اون زنی که زندگیمو خراب کرد چه خفت و تحقیری رو داره تحمل میکنه نگاه اطرافیان . اقوام . نقابش افتاد اونم بدجوری . ب قول یکی از اعضا خونوادش زمین گرده خیلی زود نوبت اونم میشه .
ی روزی زیر بار نگاه بقیه خودشو ازین دنیا ساقط میکنه .ولی من راضی به مرگش نیستم ن اینکه دلم نخواد دوس دارم ذره ذره تقاص بده .
همشونو حذف کردم غریبه غریبه . انگار همچین ننگی تو زندگیم نبوده فقط مشکل یچیزی ه با اینکه خودمو ازشون دور کردم ولی گهگداری ی نفر از آشناهاشون هی ازونا خبرمیاره . بارها یجوری نشون دادم که برام مهم نیست اصلا نمیشناسم کیه چیه ... موندم دیگه چجور بفهمونم بهش اونا واسم مُردن
ب قول مادرشوهرم حرف قشنگی میزد در مورد اون زن میگفت وقتی ی نفر آتیش بیار معرکه میشه اول دامن گیر خودش میشه و خودش میسوزه . با اینکه سواد نداشت ولی الان حرفاش میفهمم
یا یکی دیگشون میگفت به فلانی ها گفتم رفتار زن های شما مثل این میمونه تو ی زمینی پر از سنگ رو سمت خودتون پرت میکنید و سینه هاتون ازون ضربه آسیب میبینید . وقتی بفهمید ک دیر شده منظورش همون زن بود بی حیا بود .
خیلی دوس داشتم ی روز بدون دعوا و بحث تو مسجد بشینم رو به روش سیر واسم توضیح بده از ب بسم الله اینکه چی شد کی اول شروع کرد .
راستش بخواید خودمو کلا رها کردم گاهی میگم چه خوب که عصبانیتمو کنترل کردم واقعا ارزش نداشتن . اینکه بخاطر همچین موضوع تهوع آوری ؛ شان خودشو آوردن پایین
صبح که از خواب بیدار میشم هزاران بار خداروشکر میکنم تو خونواده ای بزرگ شدم که بچگی کردم . نوجوانی کردم . دانشگاه رفتم و هرچیزی که لازم بوده واسم فراهم کردن . و تیر خلاص پدرم اینکه خونه رو به اسم من زد . خدایا شکرت که بخاطر کمبود و عقده بچگی خونه خراب نشدم . مادری نشدم که وقتی پای گاز غذا درست میکنم ب کثیف بودن خودم فکر کنم . خدا روشکر میکنم شوهری ندارم که روم غیرت و تعصب نداشته باشه
خدایا خیلی ممنونم که بهم ثابت کردی اون آدما لیاقت زندگی با منو نداشتن وگرنه مثل اون زن .
زبونم لال زبونم مجبور بودم با چنتا بچه بشور بساب کنم
زندگی اون زن واقعا سخته با این کاری که کرد آینده خودش و بچه هاش نابوده ... ولی سخت بودن زندگیش باعث نمیشه حلالش کنم
چون نذاشت مادر بشم
چون نذاشت خانوم خونه م باشم
چون به کوچکترین محبت ک ب من میشد حسادت میکرد ..
برای تک تک اینها با خدام صحبت کردم اگه به چیزی که میخوام تو این زندگی نرسیدم تقاص ش باشه پس گرفتن همه اینچیزا ازون زن
نمیخوام یهویی باشه ذره ذره شده سالها طول بکشه و هر بار یاد من و کاری که با من کرده بیفته ...
همه از دلخون بودنم تو اون روزا از من طلب بخشش کردن فقط بخاطر اینکه با این دونفر نسبت دارن ولی این دوتا همچنان افسار گسیخته هستن و این خیلی خوبه . دوس دارم هیچوقت حلالیت نخوان دوس دارم ببیننم چجور تقاص میدن .💣💥💥
ب قول مولانا
هزار بار پیاده طواف کعبه کنی. قبول حق نشود گر دلی بیازاری 🤲