دیروز خیلی خسته بودم
دخترم ی ریز غر میزد چند بار غذا اوردم نخورد ۸ ماهشه
ناله کردم گفتم خوشبحال دوستام بچه ندارن
شوهرم همینو دستش گرفت دیشب بچه رو جدا از من خوابوند
امروزم میخواست ببرش سر کارش( خونه خواهرش) فکر میکنه دیگران یا خانوادش دلسوزتر از منه مادرم برا بچه
عقده دارن خانوادش
از اول ک بچم بدنیا اومد دور بچه رو گرفتن شوهرمم اصلا محبت نمیکرد بهم شیرم خشک شد اینقدر ک روزای اول حرص جوش خوردم
الانم مدام میخوان بچه از منه مادر دور باشه
بعد ۸ ماه باشگاه دارم میرم ک روحیم عوض بشه
همینم جوری جلوه میدن انگار ک من ظلم میکنم در حق بچه
مامانم خیلی بهم میگه برگرد و طلاق بگیر
فعلا قصد طلاق ندارم